
من اینجام!دیگه قهوه بعد از ساعت ۱۲ ظهر ممنوع! خوابم نمیبره و یه سری چیزای آزار دهنده داره تو ذهنم تداعی میشهگریه و هق هقم صبح رفتنمون جوری که قلبم داشت از سینه کنده میشد انگار که همون موقعام میدونستم دیگه قرار نیست ببینمشولع نگاهم تو لحظهی آخر وقتی مسیج داد گیتو ببین و برام دست تکون داد... لحظه به لحظشو یادمه.. دردشم زندهس با گذشت ۶ماه اما خب یاد گرفتم باهاش دیل کنم،نزارم شب و روزمو بگیره و کمتر بهش فکر کنمغم مثل ویروسه یا شایدم ما ویروس دنیایی به نام غم باشیم که هرکاری میکنه از پادربیایم آپد...
ادامه مطلب